به دوستايي كه اين جا داشتم..
دوستايي كه از هر كدوم به جاي چشم و ابرو و قد و قامت فقط تصوري از واژه ها
داشتم...
كه خب اين هم از بدي ها يا شايد محسنات اين دنياي مجازيه...
اين جا تا حد زيادي در امن و اماني ..
كسي تورو نميشناسه و كسي تو زندگيت سرك نمي كشه...
اين جا مي تونستم راحت حرف بزنم..از همه چيز..خيلي راحت بدون اين كه
بازخواست بشم...
اين جا دوستايي پيدا كردم كه خيلي هاشون رو تو دنياي واقعي نميشه پيدا كرد...و
از همين حرف هاي كليشه اي..
شاه پري چند وقت پيش بهم گفت" عزیزان من جایی در قلبم دارند که نه گم میشن و
نه کمرنگ..."
الان مي فهمم چي مي گفت...راست مي گفت...
همتون نه گم شديد و نه كمرنگ...و هرگز نخواهيد شد..
دفتر اين جا به اخرش رسيد...هر چند قلم من از يه كم قبل تر جوهر تموم كرد...
نون و ابي بود كه ۲ سال سر سفره ي هم قسمت كرديم...
بعضي ها هم نمك خوردند و نمكدان شكستند ...اما بازم ميگم حلالتون...
انگيزه واسه موندن از بين رفت..انگيزه رفت و خاطره موند....بچه ها رفتند..كم
نبودند...
با رفتنشون خيلي چيزا رو بردند..جوهر قلم خيلي ها رو خشك كردند...انگيزه
كشتند!
بحث گله نيست..تجديد خاطره اي بود..
براي كسي كامنت نگذاشتم...به جاش اين پست رو نوشتم..
تقديم به همه ي اونايي كه تو اين ۲ سال اينجا داشتم...
همتونو دوست دارم...
پايان
م.م (رها)
۸۸/۱۱/۱